فرهنگ معین
( با آب و رنگ ) ( ~ُ رَ ) (ص مر. ) ۱ - گلگون. ۲ - زیبا و قشنگ.
( با آب و رنگ ) ( ~ُ رَ ) (ص مر. ) ۱ - گلگون. ۲ - زیبا و قشنگ.
( با آب و رنگ ) ( صفت ) ۱ - گلگون. ۲ - زیبا قشنگ.
💡 به نیمگردش آن چشم فتنه رنگ شراب شکست بر سرمن شیشه صد فرنگ شراب
💡 رسول اكرم درباره رنگ كردن مو فرموده است: خضاب كنيد كه بر جوانى و زيبايى شمامى افزايد.
💡 29- خضاب: آنچه با آن موى سر و صورت يا پوست بدن را رنگ مى كنند.
💡 بیخود شیوهٔ نازم که به یک ساغر رنگ نُه فلک گردش از آن نرگس مستم دادند
💡 تلاش تیرگی با آتش دل در نمیگیرد که تیغ شعله هرگز رنگ خاکستر نمیگیرد
💡 دل به هر رنگی که باشد، آسمان همرنگ اوست دیده پر خون بود بر روی بحر خون، حباب