لغت نامه دهخدا
اهل طیلسان. [ اَ ل ِ طَ / طِ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) طیلسان پوش. عالم دین:
وز مال شاه و میر چو نومید شد دلم
زی اهل طیلسان و عمامه و ردا شدم.ناصرخسرو.
اهل طیلسان. [ اَ ل ِ طَ / طِ ل َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) طیلسان پوش. عالم دین:
وز مال شاه و میر چو نومید شد دلم
زی اهل طیلسان و عمامه و ردا شدم.ناصرخسرو.
طیلسان پوش. عالم دین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز کبر و از ریا بگذر بکوی کبریا تا تو ز قبض و رحمت ایزد ردا و طیلسان بینی
💡 واژهٔ طیلسان ظاهراً از اواسط سدهٔ ۷ق متروک، و به جای آن کلمهٔ «طالش» تدریجاً وارد منابع تاریخی و جغرافیایی ایران شد.
💡 طیلسان بفگن که دارد طیلسان چون تو مگس یا نه بر آتش چو پروانه بسوزان طیلسان
💡 بر چرخ سعد اکبر کش مشتری است نام داد از پی بشارت تسبیح و طیلسان
💡 مر دشت را ز سبزه بپوشید پیرهن مرکوه را ز لاله برافکند طیلسان
💡 همی چون موم بگذارد زره را آهنین اعضا زرشک آنکه رونق باردا و طیلسان آمد