لغت نامه دهخدا
انزواجویی. [ اِ زِ ] ( حامص مرکب ) حالت انزواجو. گوشه گزینی. عزلت گزینی.
انزواجویی. [ اِ زِ ] ( حامص مرکب ) حالت انزواجو. گوشه گزینی. عزلت گزینی.
حالت انزوا جو. گوشه گزینی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۲۸ فوریه، آزمایش یک زن فنلاندی که به بخش شمالی ایتالیا سفر کرده بود، در منطقه بیمارستان هلسینکی و اوسیما مثبت شد و در انزوای خانه قرار گرفت.
💡 تا غنیمان را کنم هریک به کنجی منزوی خویش را بیرون ز کنج انزوا خواهم کشید
💡 خلاصه نمایش :: برناردا پس از فوت همسرش هشت سال انزوا را بر دخترانش تحمیل می کند و دختر کوچک او...
💡 اگر آن قدر معاشرتى بوده ايد كه فرصت تفكر نداشته ايد كمى انزوا اختيار كنيد وچند دقيقه اى را براى فكر كردن بگذاريد.
💡 خاطرش در خوض بحر انزوا ادراک را دست و دامن گوهر آگین و گهر چین ساخته
💡 ز گوشهگیری و از انزوا خوشم که منم دو گوش و هیچ در این گوشه قیل و قالی نیست