اندر واه

لغت نامه دهخدا

اندرواه. [ اَ دَ ] ( ص مرکب ) سرگشته و حیران. || سرنگون آویخته. || ( اِ مرکب ) احتیاج. ( برهان قاطع ) ( مؤید الفضلاء ). و رجوع به اندروای شود.

فرهنگ فارسی

سرگشته و حیران یا سرنگون آویخته. احتیاج.

جمله سازی با اندر واه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از ایران چرا بازگشتی بگوی مرا کردی اندر جهان چاره‌جوی

💡 نباشد بی‌پدر انسان شکی نیست مسیح اندر جهان بیش از یکی نیست

💡 به یزدان شوم یک زمان ناسپاس به روشن روان اندر آرم هراس

💡 نظر کن اندر آن دم بی وجودت که پیدا آید آن دم بود بودت

💡 نهاد اندر آوردگه پای پیش سپه را فرو داشت بر جای خویش

💡 گلهای زرد گویی رُ‌هبان فروخته است قندیلهای زرین اندر کلیسیا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران