لغت نامه دهخدا
اندرزور. [ اَ دَ وَ ] ( ص مرکب ) اندرزگو. آنکه کارش اندرز گفتن است:
زینت ملک خداوندی واندر خور ملک
صدر دیوان شه شرقی و اندرزوری.فرخی.
اندرزور. [ اَ دَ وَ ] ( ص مرکب ) اندرزگو. آنکه کارش اندرز گفتن است:
زینت ملک خداوندی واندر خور ملک
صدر دیوان شه شرقی و اندرزوری.فرخی.
اندرز گو. آن که کارش اندرز گفتن باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو جوشن بپوشید پرخاشجوی ز زور و ز شادی که بود اندر اوی