اندر اشفتن
مترادفها
آشفته شدن، پریشان شدن
متضادها
آرام شدن، آرام گرفتن
لغت نامه دهخدا
( اندرآشفتن ) اندرآشفتن. [ اَ دَ ش ُ ت َ ] ( مص مرکب ) خشمگین شدن. تند شدن:
چو سر پرشد از باده خسروی
شغاد اندر آشفت از بدخویی.فردوسی.و رجوع به آشفتن شود.
فرهنگ فارسی
( اندر آشفتن ) خشمگین شدن. تند شدن
جمله سازی با اندر اشفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 براندند کشتی هم اندر شتاب به تندی و تیزی چو پران عقاب
💡 خرامان بیامد به نزدیک سرو چنان چون به پیش گل اندر تذرو
💡 چون كه لقمان تن بزد اندر زمان شد تمام از صنعت داود آن
💡 فصل ۴: اندر عمال و پرسیدن پیوسته از احوال وزیران و غلامان
💡 زهی دیدار جانان جمله جانانست که اندر بود خود در جمله اعیانست