انجمن ارا
مترادفها
انجمنساز
لغت نامه دهخدا
( انجمن آرا ) انجمن آرا. [ اَ ج ُ م َ ]( نف مرکب ) کسی که مایه زینت انجمن است. ( فرهنگ فارسی معین ). رئیس و صاحب مجلس. ( آنندراج ):
آنکه در خلوت آیینه ندارد آرام
چه خیال است شود انجمن آرای کسی.صائب ( از آنندراج ).- انجمن آرای ناصری؛کتاب لغتی است فارسی بفارسی تألیف رضاقلی خان هدایت ( 1218 - 1288 هَ. ق. )، مؤلف مجمعالفصحاء و ریاض العارفین. مؤلف در بیشتر موارد در اصل و اشتقاق لغات به توجیهات عامیانه پرداخته است. برای توضیح مفصل رجوع به مقدمه لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
( انجمن آرا ) آرایندۀ انجمن، کسی که مایۀ زینت انجمن است، کسی که میان انجمن هوش و حواس همه متوجه او باشد.
فرهنگ فارسی
( انجمن آرا ) ( اسم ) کسی که مای. زینت انجمن است.
جمله سازی با انجمن ارا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا تو رفتی انجمن گردید ماتمخانهای شمع افتادست همچون مرده پروانهای
💡 ببند لب ز غزل جامیا که سر غمش ترانه گشته به هر انجمن نمی خواهم
💡 وی همچنین برندهٔ جوایزی همچون مدال پادشاهی و همکار انجمن سلطنتی شدهاست.
💡 با ادب باش که در انجمن یکتایی دعوی باطلت اندیشهٔ حق میباشد
💡 سینه نگیرد فروغ از دل بیسوز عشق انجمنافروز نیست شمع نیفروخته
💡 شاه چون شمع فروزان در میان انجمن انجمش در گرد چو پروانه سرگردان شده