لغت نامه دهخدا
انتعاش گرفتن. [ اِ ت ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بهبود یافتن. نیکو شدن: آثار معدلتی که خلایق بتازگی بواسطه آن چون طفلان کلاً و اشجار بخاصیت گریه ابر بهارخنده زنان شوند انتعاشی گرفتند. ( جهانگشای جوینی ).
انتعاش گرفتن. [ اِ ت ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) بهبود یافتن. نیکو شدن: آثار معدلتی که خلایق بتازگی بواسطه آن چون طفلان کلاً و اشجار بخاصیت گریه ابر بهارخنده زنان شوند انتعاشی گرفتند. ( جهانگشای جوینی ).
بهبود یافتن. نیکو شدن
💡 مایه انتعاش مظلومان گر بدامان صرصر اندازد
💡 ای آنکه، نیست جز بر یار انتعاش تو بس میخروشد آن سخن دلخراش تو
💡 وز انتعاش کند زیب مجلسش یک چند چو لاله و سمن ونرگس و گل و ریحان