لغت نامه دهخدا
اموریدس. [ اِ م ُ دُ ] ( اِ ) جریان دَم ( خون ) از بواسیر. ( بحر الجواهر ). خون آمدن از ناسور را بلغت یونان اموریدوس گویند و این از گشاده شدن سر رگهای مقعد بود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
اموریدس. [ اِ م ُ دُ ] ( اِ ) جریان دَم ( خون ) از بواسیر. ( بحر الجواهر ). خون آمدن از ناسور را بلغت یونان اموریدوس گویند و این از گشاده شدن سر رگهای مقعد بود. ( ذخیره خوارزمشاهی ).
جریان دم از ابو اسیر
💡 توئی که همت تو سر بدان فرو نارد که در امور جهان با فلک بود همباز
💡 تو پس رو اموری و او سخره ی غرور ابلیس ناسزا به چه حجت سزای تست
💡 معاون وزیر خارجه، رییس مرکز دیپلماسی عمومی و سخنگوی وزارت امور خارجه ۱۳۹۹-۱۴۰۱
💡 وی که دندانپزشک و فاقد هر گونه سابقه خاص در وزارت امور خارجه بودهاست به عنوان وابسته کار به بحرین اعزام گردید.
💡 در بد و نیک امور و در کم و بیش علوم ناقدیی بس بصیر و عالمیی بس خبیر
💡 و در راه پيشرفتهايشان سد و مانعى ايجاد ننمايند، زيرا اين امور با روح خضوع وتسليم و همكارى سازگار نيست.