امز هلال

لغت نامه دهخدا

امز هلال. [ اِ زِ ] ( ع مص ) واشدن و گشاده گردیدن ابر از هوا، گویند: امزهل السحاب؛ اذا انکشف. ( ناظم الاطباء ). انقشاع. ( از اقرب الموارد ). کنار رفتن و پراکنده شدن ابر و باز شدن هوا. || گداخته شدن ابر. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مقلوب «ازمهلال » است. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با امز هلال

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سامقان، روستایی است از توابع بخش هلالی در شهرستان جغتای استان خراسان رضوی ایران.

💡 بود می خانه ها، در چشم شهلای تو ای ساقی هلال جام می گردد، به ایمان تو ای ساقی

💡 چشمت، که صبر و هوش هلالی بغمزه برد خواهد فسانه ساختن از یک فسون مرا

💡 خاک طوس از نعل یک ران تو باشد پر هلال آسمان هر ساعتی گوید که آوخ ای فسوس

💡 حاجی‌آباد، روستایی است از توابع بخش هلالی و در شهرستان جغتای استان خراسان رضوی ایران.

💡 از شفق خونش بر او افتاد چرخ سرنگون وز برای دفع خونش میزند نشتر هلال