الفت پناه
لغت نامه دهخدا
الفت پناه. [ اُ ف َ پ َ ] ( ص مرکب ) الفت دهنده. الفت آموز.
فرهنگ فارسی
الفت دهنده. الفت آموز
جمله سازی با الفت پناه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرامش خانهٔ هستی عدم گم کردهام یادی از کیفیت آن الفت آبادم دهید
💡 به الفتی که بود دیده را به خونریزی به نفرتی که بود خون دیده را ز جگر
💡 نزد عشاق تو باری همه الفت گه تو زان سپه بود ایا بر حشم خوبان میر
💡 در مذهب الفت سخن حوصله کفر دارد طاقت خبر از شوخی آزار که دارد
💡 نباشد فانی بالله را گنج و گهر لازم ندارد کشته شمشیر الفت نوحهگر لازم
💡 چون دل نهد از بیم هلاک من و تو بر الفت تن روان پاک من و تو