لغت نامه دهخدا
افغان برکشیدن. [ اَ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد کردن. افغان برداشتن. ضجه کشیدن. ناله کردن. و رجوع به افغان شود.
افغان برکشیدن. [ اَ ب َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) فریاد کردن. افغان برداشتن. ضجه کشیدن. ناله کردن. و رجوع به افغان شود.
فریاد کردن افغان برداشتن
💡 مگر آبی توان با رشته ی زلف از آن چاه زنخدان برکشیدن
💡 مرغ سحر همانا زین ناله برکشیدن ما را کند ملامت شبها ز آرمیدن
💡 نه کامم حاصل از سیب زنخدانت به ماتم خویش از این چه برکشیدن