افسانه پنداشتن

لغت نامه دهخدا

افسانه پنداشتن. [ اَ ن َ / ن ِ پ ِ ت َ ] ( مص مرکب ) افسانه نگاشتن. افسانه دانستن. افسانه فرض کردن:
چو با تو درد دل گویم مرا دیوانه پنداری
و گر پیش تو شرح دل کنم افسانه پنداری.حیرانی همدانی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

افسانه نگاشتن افسانه دانستن

جمله سازی با افسانه پنداشتن

💡 پس معلول را به نحو وجود رابطى مستقل كه منسوب به علت باشد پنداشتن با فطرتتوحيد سازگار نيست آنكه با فطرت توحيدى هماهنگ است وحدت شخصى وجود يعنىتوحيد صمدى قرآنى است كه ما سوى آن عين الربط به اويند و امكان فقرى نورى بدودارند كه از آن طرف بنگرى اضافه اشراقيه است.

💡 این حالت از احساس درونی خود کم‌تر پنداشتن در برابر فرد مقابل حاصل می‌شود و در برخی موارد آنقدر شدت می‌یابد که تمامی دیگر حالات اجتماعی فرد را مختل می‌سازد.

💡 اما طاهر پیشنهاد آنان را نپذیرفت و بیان داشت که سنگر گرفتن در شهر، ناتوان پنداشتن خود است و موجب تمایل عامهٔ مردم به سمت دشمن می‌شود؛ زیرا قدرت دشمن افزون جلوه می‌کند و در نتیجه مشکلی بزرگ از جانب مردم شهر متوجه خودشان می‌شود.

💡 هرچند گاهی واژه‌های «ایمان» و «باور» مترادف هم در نظر گرفته می‌شوند، برابر پنداشتن آن‌ها درست نیست، زیر ایمان بخشی (زیرمجموعه‌ای) از باور است.

💡 فخر رازى، اين واژه را از ((حَديد)) به معناى سرسختى دانسته و گفته است: ((محادّة ))يا به معنى تجاوز از قانون الهى است يا به معناى آنكه خود را يك طرف و خدا را درسوى ديگر پنداشتن است.

💡 اما طاهر پیشنهاد آنان را نپذیرفت و بیان داشت که تحصن در شهر ناتوان پنداشتن خود می‌باشد و موجب تمایل عامهٔ مردم به سمت دشمن می‌گردد؛ زیرا قدرت دشمن افزون جلوه می‌کند و در نتیجه مشکلی بزرگ از جانب مردم شهر متوجه خودشان می‌شود.

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز