افسانه برتابیدن

لغت نامه دهخدا

افسانه برتابیدن. [ اَ ن َ / ن ِ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) تاب و توان داشتن افسانه را. قدرت بر افسانه داشتن:
خاموش حزین که برنتابد
افسانه عشق برزبانها.حزین اصفهانی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

تاب و توان داشتن افسانه را قدرت بر افسانه داشتن.

جمله سازی با افسانه برتابیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه می‌دانیم آخر سر به سر افسانه‌ایم پنبه ها در گوش از خواب گران داریم ما

💡 هنگامى كه آيات ما بر او خوانده مى شود مى گويد افسانه هاى قديمى است (15).

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است، می‌توان به نیمفومانیاک، پدیده و افسانه‌های واهی اشاره کرد.

💡 ای صفی معشوقت آخر دیدی اندرخانه بود بر سراغش گرد عالم گشتنت افسانه بود

💡 از معروفترین نقش‌های او می‌توان به نقش جفرسون جکسون در سریال افسانه‌های فردا، (مشتقی از سریال پیکان و فلش)اشاره کرد.

💡 چون شمع، زنده ایم حزین از حدیث عشق ما را زبان به گرمی افسانه آشناست

قه یعنی چه؟
قه یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز