لغت نامه دهخدا
افزاردان. [ اَ ] ( اِ مرکب ) جای دیگ افزار. مقزحه. ( یادداشت دهخدا ). توبره و جعبه ای که در آن صنعتگران و پیشه وران افزار و آلات خود نهند. ( از ناظم الاطباء ).
افزاردان. [ اَ ] ( اِ مرکب ) جای دیگ افزار. مقزحه. ( یادداشت دهخدا ). توبره و جعبه ای که در آن صنعتگران و پیشه وران افزار و آلات خود نهند. ( از ناظم الاطباء ).
جای دیگ افزار. مقزحه
💡 تلاش و تحقیقهای قابل ملاحظهای که اخیراً در طراحی میان افزار شبکه ارتباطی گیرنده بیسیم است. این نگرش کلی میتواند دستهبندی بشود به: توزیع پایگاه دادهها، عامل حرکت، پایگاه رویدادها.
💡 بعضی از نشانههای امنیتی هم به صورت سخت افزاری و هم به صورت نرمافزاری در دسترس هستند. اگر فردی به این دو نوع نشانه امنیتی نگاه کند، از لحاظ ساختاری یکسان به نظر میرسند ولی در توابع یک سری تفاوتهایی با هم دارند.
💡 چو کار عشق خواهی کرد دست افزار یک سو نه چو اندر کعبه خواهی رفت پای افزار بیرون کن
💡 بنده بوق ویست از بن دندان خر نر آن خداوند چو بر پای کند دست افزار
💡 چو خواست کردن از خود ترا جدا آن شاه نه سیم داد و نه زرّ و نه زین نه زین افزار
💡 باشگاه فوتبال سرخپوشان دلوار افزار یک باشگاه فوتبال فروپاشیده ایرانی است که در تهران بنا شده بود. مالک این باشگاه گروه صنعتی دلوار افزار بود. این باشگاه در بیشتر سالهای حیات خود در لیگ آزادگان به میدان میرفت.