لغت نامه دهخدا
افراسیاب جلابی. [ اَ ب ِ ] ( اِخ ) از فرمانروایان جلابیان که پس از آل باوند بر مازندران حکومت داشتند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 337 و فهرست آن شود.
افراسیاب جلابی. [ اَ ب ِ ] ( اِخ ) از فرمانروایان جلابیان که پس از آل باوند بر مازندران حکومت داشتند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 3 ص 337 و فهرست آن شود.
از فرمانروایان جلابیان که پس از آل باوند بر مازندران حکومت داشتند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 افراسیاب قراخان را به پارس میفرستد تا شبستان ایرانیان را به اسیری بگیرد.
💡 به نزدیک افراسیاب آمدند پر از درد و تیمار و تاب آمدند
💡 ناظر بتست دیده افراسیاب وقت دارای ملک توران از پور و از پشنگ
💡 در آغاز کتاب هفتم دینکرد درباره او آمده: «آمد به کیخسرو سیاوخشان که با آن افراسیاب تور جادو و خویشاوند نابکار او گرسیوز وگیرگان و بسیاری دیگر میرانندگان بدتر جهان را شکست داد و زد.»
💡 بفرمود زان پس به هنگام خواب که پوشیده رویان افراسیاب
💡 همی گفت هر کس که افراسیاب ازین پس بزرگی نبیند بخواب