لغت نامه دهخدا
( آفتابه داری ) آفتابه داری. [ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) کار آفتابه دار. || ( اِ مرکب ) آنجای که آفتابه در آن دارند.
( آفتابه داری ) آفتابه داری. [ ب َ / ب ِ ] ( حامص مرکب ) کار آفتابه دار. || ( اِ مرکب ) آنجای که آفتابه در آن دارند.
( آفتابه داری ) ۱ - شغل و عمل آفتابه دار ۲ - محلی که آفتابه در آن دارند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زیرا که تو صد منی شدی در دیدار تو رنگ خزان داری و من رنگ بهار
💡 چو فرصت داری ایدر راحتی جوی که گردد آرزوی پختهات خام
💡 اگرچه هست تو را دیگری مکن خوارم به حال زار من خسته گر نظر داری
💡 واگاه نیستی که یکی افعی داری گرفته تنگ و خوش اندر بر
💡 این پسر را که تو داری نه عجب گر رضوان آید از خلد پی تهنیت از بوالبشرت
💡 که تا من برآیم به جایی بلند بگویم همان را که داری پسند