اعتقاد بستن
مترادفها
باور کردن، ایمان آوردن
متضادها
شک کردن، انکار کردن
لغت نامه دهخدا
اعتقادبستن. [ اِ ت ِ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) ایمان و عقیده پیدا کردن. ایمان آوردن. باور داشتن:
گر خود ز عبادت استخوانی در پوست
زشتست گر اعتقاد بندی که نکوست.سعدی.
فرهنگ فارسی
ایمان و عقیده پیدا کردن. ایمان آوردن.
جمله سازی با اعتقاد بستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شعری کز اعتقاد شود گفته نز طمع دامانش باز بسته به دامان محشر است
💡 تا فشاندم تخم مهرت در زمین اعتقاد شد بهارستان معنی طبع خلدآسای من
💡 اگر به مذهب اهل دل اعتقاد کنند نظر رواست چرا نیست عیب نتوان کرد
💡 ز. عمل بدون اعتقاد سودمند نيست؛ زيرا مانند شاخه بى ريشه است.
💡 اين دو دليل اساس اعتقاد مشركين بود كه دو آيه مورد بحث از هر دو جواب مى دهد:
💡 رنه گنون اعتقاد دارد تمدن غرب با سرعتی سرسامآور به سمت فاجعهای عظیم رهسپار است.