لغت نامه دهخدا
اطلاق افتادن. [ اِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) اسهال دست دادن. شکم روش روی دادن: باشد که غایط بار نگیرد و لیکن اطلاق افتد به افراط. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به اطلاق شود.
اطلاق افتادن. [ اِ اُ دَ ] ( مص مرکب ) اسهال دست دادن. شکم روش روی دادن: باشد که غایط بار نگیرد و لیکن اطلاق افتد به افراط. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به اطلاق شود.
اسهال دست دادن شکم روش روی دادن: باشد که غایط بار نگیرد و لیکن اطلاق افتد بافراط.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز اخوان راضیم تا دیدم انصاف خریداران گوارا کرد بر من چاه را، از قیمت افتادن
💡 نیفتادی میان خاک و خون هر دم اگر بودی به راهش روی افتادن رشک بی ره و رو را
💡 زهرا، دختر عزيز فخر بشر - محمد مصطفى (ص ) بدنيا مى آيد، فاطمه ناميدهمى شود، پاره شده از نور، دور افتادن از نا پاكيها، پاره تن:
💡 افتادن اندر بند تو بهتر ز آزادی مرا چندان که من باشم، بتا، زین بند آزادم مکن
💡 O (( عرش )) به تختى مى گويند كه سلطان روى آن مى نشيند. ((خَروّا))به زمين افتادن و ((بدو)) به باديه و صحرا و ((نزغ )) به ورود در كارى به قصدفساد معنا شده است.
💡 3- ايراد به اينكه چرا پيامبر اجازه نداد يهوديانِ هم پيمان، به آنان كمك كنند. ولى خداوند با لطف خود اين دو گروه را از افتادن به دام گناه و فرار از ميدان جنگ نگهداشت و آنان را در ولايت خود حفظ كرد.(142)