اصغا کردن

لغت نامه دهخدا

اصغا کردن. [ اِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) اصغا فرمودن. استماع کردن. شنودن گفتار کسی را. گوش فراداشتن بسخن کسی. گوش دادن بسخن کسی: امیر سیف الدوله آن نصیحت مقبول داشت و بسمع رضا اصغا کرد و بدان راضی و همدستان شد. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 855 ).
بر چنین صاحب چو شه اصغا کند
شاه و ملکش را ابد رسوا کند.مولوی ( مثنوی ).انشا کندش روح و منقح کندش عقل
گردون کند املا و زمانه کند اصغا.؟و رجوع به اصغاء شود.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) گوش دادن گوش کردن.

جمله سازی با اصغا کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گذشت بر دل من یکسخن بخواهم گفت خدایگان ز ره لطف اگر کند اصغا

💡 نه گفته ام نه گذشته است بر دلم هرگز نه کرد هیچ کس از بنده آن سخن اصغا

💡 به حسن عهد حدیث اثیر اصغا کن که حسن عهد خود از چون توئی بود معهود

💡 بطبع دل ستاره داد پیمان تو را گردن بگوش جان زمانه کرد فرمان تو را اصغا

💡 چون به آن مریم زهر القب زهره لقا که صفاتش نه به اندازه ی اصغا آمد

💡 سرفرازا! بوفا بر تو که اصغا فرمای حسب حال من دلخسته که خون شد جگرم

هیز یعنی چه؟
هیز یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
تک پر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز