لغت نامه دهخدا
( آشفته روزگاری ) آشفته روزگاری. [ ش ُ ت َ / ت ِزْ / زِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و حال آشفته روزگار.
( آشفته روزگاری ) آشفته روزگاری. [ ش ُ ت َ / ت ِزْ / زِ ] ( حامص مرکب ) چگونگی و حال آشفته روزگار.
( آشفته روزگاری ) حالت و کیفیت آشفته روزگار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روزگاری بود که میدادم به چیزی من نوال خون حسرت ای فلک آخر نوالم کردهای!
💡 از فیلمها یا برنامههای تلویزیونی که وی در آن نقش داشته است میتوان به روزی روزگاری در آمریکا اشاره کرد.
💡 مدتی شد راستی از قامت من رفته است روزگاری شد ز دستم این عصا افتاده است
💡 روزه محمل بست و دارم آه و افغان چون جرس روزگاری شد که با آن ماه بودم همنفس
💡 شهر تینمل روزگاری پایگاهی برای توسعه موحدون بوده است. پیرامون این شهر را کوههای بلند فراگرفتهاست.
💡 فصل دوم مجموعه روزی روزگاری در ۱۰ می ۲۰۱۲ اعلام شد و در ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۲ پخش شد و در ۱۲می ۲۰۱۳ به پایان رسید.