لغت نامه دهخدا
اسپی تاسس. [ اِ تا س ِ ] ( اِخ ) پسر اِسپی تاماس. وی طبق وصیت کوروش کبیر به حکومت مردم دِربیک منصوب شد. ( ایران باستان ص 454 ).
اسپی تاسس. [ اِ تا س ِ ] ( اِخ ) پسر اِسپی تاماس. وی طبق وصیت کوروش کبیر به حکومت مردم دِربیک منصوب شد. ( ایران باستان ص 454 ).
پسر اسپی تاماس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یک سواری با سلاح و بس مهیب میشد اندر بیشه بر اسپی نجیب
💡 اسپی دارم کز غمش سوخته ام با عیب سراپاش نظر دوخته ام
💡 به زه بر کمان و به بازو کمند سواری سرافراز و اسپی بلند
💡 که ز ده دلقک به سیران درشت چند اسپی تازی اندر راه کشت
💡 فقط در گونه اسپی، نوارهای افقی ضعیف هستند و با پنج لکه کاما شکل(،، ) تیره جایگزین می شوند.
💡 رود اسپی رودی است به دریای شمال میریزد. این رود از کشور بریتانیا میگذرد.