لغت نامه دهخدا
ازن دائی. [ اَ زَ ] ( اِ ) قسمی انگور.
ازن دائی. [ اَ زَ ] ( اِ ) قسمی انگور.
قسمی انگور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرودوت از قبیله ساگارتیها (sagarties) در کنار دروپیکها (dropiques)، دائیها (daens)، مارد (mardes)، به عنوان پارسهای کوچنشین و صحراگرد یاد کرده است.
💡 هنگامی که قصیده تمام شد، یزید از او پرسید: ای پیر، شغل تو چیست؟ بشار گفت: مروارید سفته همی کنم. مهدی گفت: با دائی من سرشوخی داری؟
💡 هرودوت از قبیله مارد (mardes) در کنار دائیها (daens)، دروپیکها (dropiques)، و ساگارتیها (sagarties) به عنوان پارسهای کوچنشین و صحراگرد یاد کردهاست.
💡 بندوی برادر گستهم و دائی خسرو پرویز بود. او کسی است که از برای بهشاهی رساندن خواهرزادهاش که پرویز باشد، کوششها کرده بود. خسرو با اینکه نمیدانست چهکسی پدرش را کشتهاست، به بهانهٔ اینکه «بندوی» در کشتن پدرش هرمز چهارم دست داشته، او را کشت.>
💡 مسعودی گوید: «گفته شدهاست که مادر کوروش از بنیاسرائیل بود و دانیال کوچک، دائی او محسوب میشد».