ارس بزان
لغت نامه دهخدا
ارس بزان. [ اَ س ِ ب ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چرک کنج چشم بز کوهی و گاو کوهی، و آن کار تریاک فاروق کند و آنرا بعربی تریاق الحیة خوانند. ( برهان قاطع ). در فهرست مخزن الادویه ذیل تریاق الحیة آمده: رطوبتی است که در کنج چشم گاو کوهی و بز کوهی جمع میگردد و در پازهر مذکورشد و بشیرازی آنرا ارس بران [ظ: ارس بزان ] نامند.
فرهنگ فارسی
چرک کنج چشم بز کوهی و گاو کوهی و آن کار تریاک فاروق کند
جمله سازی با ارس بزان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان تل بزان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۶۱ نفر (۱۰خانوار) بودهاست.
💡 بز گرفتی تو مرا چند گهی تا که بزان دیدمت غرق بیشم از سر سم تا بررو
💡 این روستا در دهستان تل بزان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۲ نفر (۶خانوار) بودهاست.
💡 بشد شاد از این پهلوان گزین چو باد بزان اندر آمد به زین
💡 این روستا در دهستان تل بزان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۴۹ نفر (۹خانوار) بودهاست.
💡 خاک اگر در چشم عالم بین بطبع آید درشت زان درشتی خرده بر، باد بزان نتوان گرفت