لغت نامه دهخدا
( آتش باره ) آتش باره.[ ت َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) چخماق. ( فرهنگ نعمةاﷲ ).
( آتش باره ) آتش باره.[ ت َ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) چخماق. ( فرهنگ نعمةاﷲ ).
( آتش باره ) چخماق
آتش باره
{pyromaniac} [روان شناسی] فرد دچار آتش بارگی
💡 ای همه خلق، نای تو پر شده از نوای تو گر نه سماع بارهای، دست به نایِ جان مکن
💡 و مطالب بيشتر در اين باره، بايستى از آنچه در اواخر اينفصول خواهد آمد پى گيرى شود، ان شاء اللّه العزيز.
💡 215- بحث بيشتر در اين باره در كتاب ارمغان استعمار (تاءليف نگارنده ) و در كتاببحار،
💡 گر سر زلف پریشانت سری با من ندارد پس چرا یک باره از دل برد آرام و شکیبم
💡 گرچه سر تا قدم از آتش غم سوخته بود رفت و صد باره از آن سوخته تر باز آمد
💡 اشكال دومى كه به گفتار وى وارد است اين است كه همانطورى كه روشن شد روايت مذكورنقل به معنا شده، با اين وصف بخاطر بعض الفاظى كه در آن است صلاحيت ندارد بيشترو معظم روايات صحيحى را كه شيعه و سنى در باره عبارت وحى اتفاق دارند، بوسيله آنتفسير كرد.