ابو کاهل

لغت نامه دهخدا

ابوکاهل. [ اَ هَِ ]( اِخ ) احمسی. رجوع به ابوکاهل قیس بن عائذ... شود.
ابوکاهل. [ اَ هَِ ] ( اِخ ) عبداﷲبن مالک. رجوع به ابوکاهل قیس بن عائذ... شود.
ابوکاهل. [ اَ هَِ ] ( اِخ ) قیس بن عائذ یا عبداﷲبن مالک. صحابی است. وفات او به روزگار حجاج بود.
ابوکاهل. [ اَ هَِ ] ( اِخ ) قیس بن عائذ. صحابی است و ابن ابی خالد از وی روایت کند.
ابوکاهل. [ اَ هَِ ] ( اِخ ) قیس بن عائذ بجلی. صحابی است.

فرهنگ فارسی

صحابیست

جمله سازی با ابو کاهل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز بس که کاهل طبعش ز راه ترسیده رمد ز جاده همچون ز مار شخص دهیم

💡 گروهی کاهل علم و اختصاصند تعرف را بطور و طرز خاصند

💡 سختیِ ایام کرد از کاهلی جان را خلاص سنگلاخ آورد بیرون از گرانی آب را

💡 صیقل جانهای تاریک است صائب جستجو سبز سازد کاهلی آب روان را بیشتر

💡 زقرب یار، جان را جسم کاهل باز می دارد که از رفتار آب سهل را گل باز می دارد

💡 سالکان را صحبت تن‌پروران سنگ ره است سیل را این خاک‌های مرده کاهل می‌کند

گواد یعنی چه؟
گواد یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز