لغت نامه دهخدا
ابوکاسب. [ اَ س ِ ] ( ع اِ مرکب ) گرگ. ذئب. سرحان. سید. بچکم. ابوسرحان.
ابوکاسب. [ اَ س ِ ] ( ع اِ مرکب ) گرگ. ذئب. سرحان. سید. بچکم. ابوسرحان.
گرگ
💡 در ۳ آذر ۱۴۰۱، کاسبان در بیش از ۲۰ شهر، همچون: سیستان و بلوچستان، مشهد، اصفهان، تهران، ارومیه و دزفول... در حمایت از خیزش کُردها اعتصاب کردند.
💡 محمد کاسبی پیش از تحصیل و در حین آن در دانشکده دراماتیک به دوبلوری پرداخت.
💡 نیاز از ناز به سازد در این ره کاسب جنگی را بود بر گستوان بهتر بروز جنگ از هرا
💡 بسیاری از کاسبان و بازاریان در شهر مهاباد، روز پنجشنبه ۱۹ آبان با بستن مغازههای خود اعتصاب کردند. همچنین مردم مریوان مراسم چهلم مختار احمدی را به صحنه اعتراض تبدیل کردند و اعتصاب کارکنان نفت و گاز به روز چهارم رسید.
💡 ای در، میدان ملک حزم تو آبی زده کاسب قضا را بر او، مانده خراندر خلاب
💡 درسخا و فضل و فرهنگ و شجاعت چون علی کو سواری کاسب جدو جهد را جولان دهد