بومیمون قداح عنوان یکی از فرقههای منشعب از تشیع است که در کتاب بیانالادیان از آن یاد شده است. این گروه که از مصر برخاستهاند، در ظاهر خود را دوستدار و پیرو علی بن ابیطالب نشان میدادند، اما به باور نویسندهٔ بیانالادیان، در باطن به کلی از دین اسلام خارج بودهاند. بنیانگذار این فرقه، مردی به نام بومیمون قداح بوده که با دو همعقیدهٔ خود، عیسی چهاربختان و فردی ملقب به دندانی، طرحی برای مبارزه با دین اسلام ریخت. آنان که خود را فاقد توان نظامی و مالی کافی برای رویارویی آشکار میدیدند، تصمیم گرفتند با نیرنگ و فریب، به هدف خود جامهٔ عمل بپوشانند.
بومیمون قداح که خود را طبیبی درستکار معرفی میکرد، پسر زیبارویی داشت. او با همدستی عیسی چهاربختان که دارای ثروت بود، پسر خود را به گونهای آراست که به سادات علوی شباهت یابد. آنان با صرف هزینه بسیار، اسباب و وسایل تجمل را برای او فراهم کردند و شایعه کردند که او از تبار علویان است و خود، خدمتگزاران اویند. بدین ترتیب، او را با احترام و تجملی بسیار به مصر آوردند و به تدریج، پیرامون او موقعیتی یافتند و مذهب خود را آشکار ساختند.
آموزهٔ اصلی این فرقه بر این اصل استوار بود که دین دارای ظاهر و باطنی است. به باور ایشان، پیامبر اسلام (ص) باطن شریعت را تنها با علی (ع) در میان نهاده بود و او نیز آن را به فرزندان و شیعیان خاص خود انتقال داده بود. اهل این باطن، از رنج عبادات ظاهری آسوده میشدند. آنان برای مفاهیم دینی اصطلاحات خاصی وضع کرده بودند؛ مثلاً پیامبر (ص) را «ناطق» و علی (ع) را «اساس» مینامیدند و آیات قرآن را بر اساس این باورهای باطنی تفسیر میکردند، مانند تفسیر سورهٔ «تین» که در آن تین را به عقل و زیتون را به نفس تأویل میبردند. هدف نهایی این فرقه، چنان که در بیانالادیان آمده، ابطال شریعت اسلام بوده است.