لغت نامه دهخدا
ابومنیع. [ اَ م َ ] ( اِخ ) ولیدبن داودبن محمدبن عبادة الصامت. محدث است. و ابواویس از او روایت کند.
ابومنیع. [ اَ م َ ] ( اِخ ) ولیدبن داودبن محمدبن عبادة الصامت. محدث است. و ابواویس از او روایت کند.
محدث است
💡 نموده صدر منیع ترا جهان طاعت نهاده امر رفیع ترا فلک گردن
💡 از حشمت منیع تو ایام عاجزست از همت رفیع تو افلاک قاصرست
💡 نام حَسّان و منیع از پدرش زنده شدست که نبیره به هنر زنده کند نام نیا
💡 از راه لطف عرضه کن اخلاص بنده وار جائی که همچو کعبه منیع است و محترم
💡 از صدر منیع تو هرگز نشوم یک سو وز نظم ثنای تو هرگز نشوم تنها
💡 فرخنده منیع کز هنرمندیش فخر و شرف است آل حَسّان را