ابو معان
لغت نامه دهخدا
ابومعان. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) ابن سیربن. از روات است و عماربن سیف از او روایت کند.
فرهنگ فارسی
از روات است
جمله سازی با ابو معان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حوزهٔ تخصصی او نمادها و معانی آنها در فرهنگ و هنر دوران باستان است، تمرکز او به ویژه بر نحوهٔ استفاده از نمادها توسط قدرتهای سیاسی.
💡 در حوزه معانی اولیه هم از مفاهیم متعدد واژهها غفلت نورزیدهاست.
💡 خرد وی را بر آن دارد همه کاندیشه و همت در اسباب معانی و در ارباب هنر بندد
💡 گذشت عمر و تو در فکر نحو و صرف و معانی بهائی! از تو بدین «نحو»«صرف» عمر، «بدیع» است
💡 خموش باش خیالی که درس نظم آن را بجای شرح معانی بس است حسن کلام
💡 برای نام کرج تعابیر مختلفی ارائه شدهاست، که البته این تعابیر مختلف معانی به نسبت مشابهی ارائه میدهند.