لغت نامه دهخدا
ابومعارک. [ اَ ؟ رِ ] ( اِخ ) تمیم بن حدیر السلمی. از روات است و عرعرةبن البرند از او روایت کند.
ابومعارک. [ اَ ؟ رِ ] ( اِخ ) علی الودانی. از روات است.
ابومعارک. [ اَ ؟ رِ ] ( اِخ ) تمیم بن حدیر السلمی. از روات است و عرعرةبن البرند از او روایت کند.
ابومعارک. [ اَ ؟ رِ ] ( اِخ ) علی الودانی. از روات است.
از روات است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باحرص و هوا نیست غزا طاقت واعظ رعنای مجالس نبود مرد معارک
💡 همه هژبر به چنگ و همه دلیر به جنگ همه معارکجوی و همه بلارکزن
💡 نبودش یکی مرد اندر مقابل ندیدش کسی پشت اندر معارک