ابو مسافر

لغت نامه دهخدا

ابومسافر. [ اَ م ُ ف ِ ] ( اِخ ) کیسان. از روات است. وکیع از او و او از سعیدبن جبیر روایت کند.

فرهنگ فارسی

از روات است

جمله سازی با ابو مسافر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آنکس که دیده در طلب او مسافر است عمریست تا که در دل و جانم مسافر است

💡 ديگر اينكه: كسانى كه از شما بيمار يا مسافر باشند و روزه گرفتن براى آنها مشقتداشته باشد از اين حكم معافند و بايد روزهاى ديگرى را بجاى آن روزه بگيرند (فمنكان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر).

💡 مَحَطّ: محل فرود آمدن. رَحْل: اثاثيه مسافر. مَحْشَر: روز ومحل مبعوث شدن. مَنْشَر: محل زنده شدن در روز معاد.

💡 از فیلم‌های معروف او می‌توان به بازی در فیلم های مسافر ۵۷، مین‌زدا، سرقت، برای ملکه و کشور، سرزمین اژدها اشاره کرد.

💡 تا برآید خور تابان و، شود عالمگیر تا ازو سایه مسافر سوی اقلیم فناست

💡 وین عجب‌تر گر مسافر بیندش در ملک فارس از وطن دل می‌کَنَد در فارس مأوا می‌کند

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز