ابو لقمان

لغت نامه دهخدا

ابولقمان. [ اَ ل ُ ] ( اِخ ) حضرمی. محدث است. او از عبداﷲ و از او ابن مهدی و ابن صالح روایت کنند.

فرهنگ فارسی

محدث است

جمله سازی با ابو لقمان

💡 تو نبضی از دوا و درد خود آگه نه‌ای تن زن که لقمان را نیاموزد مریض آیین لقمانی

💡 هر که از وی خرقه پوشد برکشد خرقه فلک هر که از وی لقمه یابد حکمتش لقمان کند

💡 امپدوکل حکیم، حکمت را از داود و سپس از لقمان آموخت. ارسطو نیز حکمت را از امپدوکل آموخت.

💡 زبان: آرى !اين روايت نمى گويد كه انسان چيزى نخورد، بلكه يا مراد آنست كه شكم راپر نكند كه در نتيجه اگر معده پر شود. چنان كه لقمان فرموده - فكر آدمى مى خوابد وحكمت لال گشته و اعضاء از عبادت باز مى مانند (61)

💡 ديگر بار دستور يافت تا گوسفندى ذبح نمايد و دو عضو از پليدترين اعضاء رابرايش ببرد. لقمان باز هم قلب و زبان گوسفند را نزد وى برد.

💡 نوح(ع) هزار سال بزیست و نزیست و لقمان اندر هزار سال بماند و نماند، یعقوب (ع) درین واقعه دست از عشق یوسف بداشت، یوسف (ع) درین حادثه زلیخا را بگذاشت.

گوت یعنی چه؟
گوت یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز