ابو فرقد

لغت نامه دهخدا

ابوفرقد. [ اَ ف َ ق َ ] ( ع اِ مرکب ) گاو وحشی.

فرهنگ فارسی

گاو وحشی

جمله سازی با ابو فرقد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نهد آن از علو پایه پا بر تارک فرقد کشد این بارهٔ اقبال را بر بارهٔ‌کیوان

💡 مجموع دو ستاره انور الفرقدین و اخفیَ الفَرقَدَین را فَرقَدان(فَرقَدَین) یا دو برادران یا نَدمانَی جَذیمة گویند. دو ستاره کنار فرقدین و مانند آن را عَوهَقان(عَوهَقَین) گویند.

💡 نواختند و آنقدر جد و جهد نمودند و در قرع باب محبوب لجاجت ورزيد تا شاهد مقصود درآغوش كشيدند و پاى افتخار بر فرق فرقدان سائيدند. سلام على ذكرهم وياشوقاالى لقائهم.

💡 ز بیم آن که ننشیند خلاف رای او نقشی به طاس چرخ دایم کعبتین فرقدان لرزد

💡 حکیم حضرت سلطان چو پیش تو شود حاضر جواز بخت او باشد فراز فرقد و جوزا

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران