ابو خفاف

لغت نامه دهخدا

ابوخفاف. [ اَ خ ُ ] ( اِخ ) سعیدبن عمیر. محدث است.
ابوخفاف. [ اَ خ ُ ] ( اِخ ) ناجیةبن کعب العنزی. محدث است.

فرهنگ فارسی

محدث است

جمله سازی با ابو خفاف

💡 سعد خفاف ميگويد: اين قصه را در محضر حضرت باقر عليه السلامنقل نمودم، آنحضرت فرمود: زاذان راست گفته است، اميرالمؤ منين (ع ) اسم اعظم رابگوش زاذان خواند.(37)

💡 سعد خفاف مى گويد: من اين قصه را بر حضرت ابى جعفر امام باقرعليه السّلام عرضهداشتم، آن بزرگوار فرمود: ذازان راست گفته است؛ همانا اميرالمؤ منين عليه السّلام ازخداوند تبارك و تعالى، براى ذازان، به اسم اعظم درخواستِ عنايت كرده است، و هر كسبا اسم اعظم، خداوند را بخواند ردّ نمى شود.))(4)

💡 سعد خفاف مى گويد: قصه و داستان او را به حضرت امام محمد باقر عليه السلام عرضكردم، فرمود: زاذان درست گفت، امير المومنين عليه السلام در گوش او اسم اعظم خدا راخواند كه هرگز در نمى شود. (184)

💡 يكى از نكات مهمّى كه در زندگى ائمه اطهارعليهم السّلامقابل دقت مى باشد، توجّه آن بزرگان، به استعدادِ ذاتى افراد بود و آنان سعى مىكردند، نيروها و قواى انسانها را در راه صحيح تربيت كرده و در راستاى اهداف الهى،شكوفا سازند، به عنوان نمونه به داستانى كه سعد خفاف (يكى از اصحاب راستگوىامام سجاد(3)عليه السّلام نقل مى كند، اشاره مى كنيم:

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز