لغت نامه دهخدا
ابوحنش نمیری. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) او را سی ورقه شعر است. ( ابن الندیم ).
ابوحنش نمیری. [ اَ ؟ ] ( اِخ ) او را سی ورقه شعر است. ( ابن الندیم ).
او را سی ورقه شعر است
💡 این عالم مرگ است و در این عالم فانی گر ز آنک نه میری نه بس است این که نمیری
💡 خوش دل از وصلت نسازد تا نسوزی از فراقش زندگی از سر نگیری تا نمیری ز آرزویش
💡 نمیری گر یکی گردی در اینجا حقیقت در یکی مردی در اینجا
💡 نمیری گر بمیری زنده گردی چو خورشید و چو مه تابنده گردی
💡 دوستی دیگر گزین ای یار تو کو نمیرد تا نمیری زار تو