لغت نامه دهخدا
ابه باشی. [ اُب ْ ب َ / ب ِ ] ( ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) ( مرکب از اُبّه، بمعنی ایل و طائفه + باشی، رئیس ) رئیس و ریش سفید مردمی چادرنشین.
ابه باشی. [ اُب ْ ب َ / ب ِ ] ( ترکی، ص مرکب، اِ مرکب ) ( مرکب از اُبّه، بمعنی ایل و طائفه + باشی، رئیس ) رئیس و ریش سفید مردمی چادرنشین.
رئیس و ریش سفید مردمی چادر نشین
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نفاق دوستداران بین، که کس گر دشمن خود را دعای بد کند، گوید به کام دوستان باشی
💡 دوئی اینجا نمیگنجد برون شو که یا من باشم اینجا یا تو باشی
💡 عرفی چه کند گر به ضیافت بردش وصل با نعمت دیدار گدایی که تو باشی
💡 که چون خاک سازند بستر مرا تو باشی در آن حال بر سر مرا
💡 مثال: رفته باشم، رفته باشی، رفته باشد، رفته باشیم، رفته باشید، رفته باشند