لغت نامه دهخدا
ابن باغان. [ اِ ن ُ ] ( اِخ ) عباس بن باغان بن الربیع، مکنی به ابوالربیع. از اصحاب علوم هیئت. او راست: کتاب قسمةالمعمور من الارض و هیئةالدنیا. ( ابن الندیم ).
ابن باغان. [ اِ ن ُ ] ( اِخ ) عباس بن باغان بن الربیع، مکنی به ابوالربیع. از اصحاب علوم هیئت. او راست: کتاب قسمةالمعمور من الارض و هیئةالدنیا. ( ابن الندیم ).
مکنی به ابی الربیع از اصحاب علوم هیئت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باغ باغان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سیرجان در استان کرمان ایران است.
💡 باغان (حاجیآباد)، روستایی از توابع بخش فارغان شهرستان حاجیآباد در استان هرمزگان ایران است.
💡 این روستا در دهستان باغان قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۸ نفر (۵خانوار) بودهاست.
💡 این روستا در دهستان باغان قرار دارد و بر اساس سرشماری سراسری سال ۱۳۹۵ جمعیت آن ۱۰۰۰ نفر (۲۰۷ خانوار) میباشد.
💡 سد باغان یک سد بتنی غلتکی در دست ساخت در ۱۲ کیلومتری غرب شهر انارستان شهرستان جم است که بر روی رودخانه باغان، از سرشاخههای اصلی رودخانه مند، قرار دارد.
💡 باغان روستایی در دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان شیروان استان خراسان شمالی ایران است.