لغت نامه دهخدا
ابن الاستاد. [ اِ نُل ْ اُ ] ( اِخ ) تاج الدین ابراهیم. از علمای عصر سلطان محمدخان ثانی و سلطان بایزید و او به اکثر علوم وقت واقف بوده و در اسلامبول و اماسیه تدریس میکرده است.
ابن الاستاد. [ اِ نُل ْ اُ ] ( اِخ ) تاج الدین ابراهیم. از علمای عصر سلطان محمدخان ثانی و سلطان بایزید و او به اکثر علوم وقت واقف بوده و در اسلامبول و اماسیه تدریس میکرده است.
💡 قوله:((ذاتى قديم ))الخ، قال شيخنا الاستاد: ((الذاتى القديم كاذن الله للعينالثابته الاحمدية لاحاطتة بجميع الاعيان و كون سائر الاعيان مندكة فيه فانية فىحضرته، و العرض غير ذلك.))
💡 وقال انت الاستاد و الله.
💡 از جمله استادانى كه شهيد صدوقى در يزد از محضرشان بهره برده است مى توان از:سيد على محمد كازرونى كه ايشان از اين استاد فرزانه با عنوان سيد الاستاد ياد مى كردو نيز آقا شيخ غلامرضاى فقيه خراسانى كه از روحانيان خدوم و نيك سرشت آن دياربوده، ياد كرد.
💡 ذوقت با مطار الفضایل بعد ما شرفت برشح انامل الاستاد
💡 شارح محقق در شرح گويد: (اى اقتضى هذا الاستاد ان يكون الحادث على صورهالواجب اى يكون متصفا بصفاته و جميع ما ينسب اليه من الكمالات ما عدا الوجوب الذاتى والا لزم انقلاب الممكن من حيث هو ممكن واجبا...) (42)