تفریغ

لغت نامه دهخدا

تفریغ. [ ت َ ] ( ع مص ) بریختن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). ریختن آب و جز آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ریختن خون. ( از اقرب الموارد ). || خالی کردن خنور را از آنچه در وی باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خالی کردن ظرف را از آنچه در وی باشد. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || فارغ کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). فراغ گردانیدن. ( آنندراج ). فراغت. ( ناظم الاطباء ): سیف الدوله و بعزاجق بعد از فراغ از مهم ابوالقاسم و صاحبش و تفریغ خراسان از فساد ایشان با حضرت ناصرالدین آمدند. ( از ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 174 ).
- تفریغحساب؛ پرداخت حساب و فارغ شدن از آن. ( ناظم الاطباء ).
|| شکیبایی فروفرستادن خدا بر کسی. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - خالی کردن ظرف از آنچه در آن است. ۲ - پرداختن و فراغت از کاری.

فرهنگ عمید

۱. فارغ کردن، فارغ ساختن.
۲. خالی کردن ظرف.
* تفریغ حساب: [قدیمی] واریز کردن حساب و فارغ شدن از آن.

فرهنگ فارسی

فارغ کردن، خالی کردن، واریزکردن، فارغ شدن
۱ - ( مصدر ) پرداخته کردن آماده کردن. ۲ - فارغ ساختن خالی کردن. ۳ - ( اسم ) پرداختگی آمادگی. یا تفریغ حساب. واریز کردن حساب و فراغت از آن. جمع: تفریغات.

ویکی واژه

خالی کردن ظرف از آنچه در آن
پرداختن و فراغت از کا

جمله سازی با تفریغ

💡 احضار میرزا احمد مستوفی را که آن عالیجاه بدان روش مرض کرده بود، باید کاغذی که در این باب باو نوشته ملاحظه کند. حقیقت این است که او استدعای احضار کرده بود و جوابی که باو نوشته شد این است که بعد از تفریغ محاسبات کاغذ پاکی بگیرد و بیاید و این مطلب منافاتی با مضمون عرایض آن عالیجاه ندارد.

💡 روزکیفر چو طبیعت خواند خائنان را پی تفریغ حساب

💡 إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا ایشان که کافر شدند، یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ نفقه میکنند مالهای خویش، لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ تا برگردانند از راه خدای، فَسَیُنْفِقُونَها آن نفقه کنند، ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً پس ور ایشان تفریغ گردد و حسرت، ثُمَّ یُغْلَبُونَ آن گه ایشان را باز شکند وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی‌ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ (۳۶) و آن گه آن کافران را بدوزخ رانند.

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
چاشت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز