نضیض

لغت نامه دهخدا

نضیض.[ ن َ ] ( ع اِ ) آب اندک. ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). کمی از آب یا جز آن. ( از المنجد ). ج، نضائض، نضاض، اَنِضَّة. || گروه مردم. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). جماعت.( از المنجد ) ( از اقرب الموارد ). جاءالقوم باقصی نضیضهم؛ ای جماعتهم. ( اقرب الموارد ). || کم. اندک. ( از اقرب الموارد ). نضیضاً من اللبن، قلیلاً منه. ( اقرب الموارد ). || ( ص ) رجل نضیض اللحم؛ مرد کم گوشت. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ) ( از آنندراج ) ( از متن اللغة ). || ( مص ) نض. ( اقرب الموارد ). رجوع به نَض شود. || ممکن شدن کاری. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز