لغت نامه دهخدا
ابرنج کابلی. [ اَ رَ ج ِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ابرنج. برنج کابلی.
ابرنج کابلی. [ اَ رَ ج ِ ب ُ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ابرنج. برنج کابلی.
( اسم ) برنج کابلی ابرنج.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ویدر زمان سلطنت فرخشاه کابلی عازم هند شده قلعه بنام سرهند را برای سکونت اهل علم و عرفان مسلمین در کشور هند بنا نمود.
💡 کابلی جادو این دنیاست کو کرد مردان را اسیر رنگ و بو
💡 ز ترکان بسی بود در پشت اوی یکی کابلیتیغ در مشت اوی
💡 بِفِم توِ یک شبکه خبری شبانهروزی در فرانسه میباشد. این شبکه از طریق تلویزیون کابلی، ماهوارهای، دیجیتال و از طریق اینترنت در دسترس میباشد.
💡 از سی سپتامبر ۱۹۷۵ اچبیاو اولین شبکه تلویزیونی کابلی بود که از طریق ماهواره هنگام نمایش تریلر در مانیل و مسابقه بوکس بین محمدعلی کلی و جو فریزر پخش شد.
💡 مردم از فریادت ای رشک بتان کابلی گوییا باشد به گوشت ناله افغان لذیذ!