ابدستان دار
لغت نامه دهخدا
( آبدستاندار ) آبدستاندار. [ دَ ] ( نف مرکب ) آفتابه دار.
فرهنگ فارسی
( آبدستان دار ) ( اسم ) آنکه در سرای پادشاهان و رجال شغلش آفتابه داشتن است آفتابهچی.
جمله سازی با ابدستان دار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 دو ملک را بیکی کلک همچو تیر تو داری بدان دو ملک سزا پادشاه کامروا بر
💡 دور دار ای آب، دامن از کفم تا نسوزد ماهیانت از تفم
💡 می مشو مغرور اگر جویی فنا می مخور کافور اگر داری زغن
💡 ایکه اندر دولتی شنعت من درویش را گرچه داری گلشنی رو طعنه بر گلخن مزن
💡 حیلت نه ز دین است، اگر بر ره دینی حیلت مسگال ایچ و حذر دار ز محتال
💡 ز هجران جان قاسم را نگه دار بحق حرمت طاها و یاسین!