گیسو پرست
مترادفها
گیسو دوست
لغت نامه دهخدا
گیسوپرست. [ پ َ رَ ] ( نف مرکب ) پرستنده گیسو. آنکه گیسو را ستایش کند و بپرستد. || زنی که در زیبایی گیسوی خود بکوشد و آن را به حد پرستش دوست دارد:
آینه و شانه گرفته به دست
چون زن رعنا شده گیسوپرست.نظامی.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱- آنکه گیسو را ستایش کند ۲- زنی که در زیبایی گیسوی خود مبالغه کند و آن را بحد پرستش دوست دارد: آینه و شانه گرفته بدست چون زن رعنا شده گیسو پرست. ( نظامی لغ. )
جمله سازی با گیسو پرست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آینه و شانه گرفته به دست چون زن رعنا شده گیسو پرست