گیسو کشان

لغت نامه دهخدا

گیسوکشان. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) کشاننده گیسو. آنکه گیسو میکشد. || گیسوافشان. || در حال کشیدن گیسو. || در حال کشاندن گیسو. راندن کسی را با کشیدن گیسوی وی. بردن کسی را به زور با کشیدن موی سر وی: فلان زانیه را گیسوکشان به رجم گاه بردند. || مجازاً به ناز خرامنده. دامن کشان. به نرمی و ناز گذرنده:
نوا بازی کنان در پرده تنگ
غزل گیسوکشان در دامن چنگ.نظامی.|| ( ن مف مرکب ) گیسوکشانده شده؛ گیس کشانیده. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

۱- ( صفت ) آنکه گیسو را بکشد ۲- راندن کسی را با کشیدن گیسوی وی. ۳- بناز خرامنده دامن کشان: نوابازی کنان در پرد. تنگ غزل گیسو کشان در دامن چنگ. ( نظامی لغ. )

جمله سازی با گیسو کشان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بهر ساعت سوی بام آوری رای شوی گیسو کشان چون چنگ درپای

💡 در آن داستان‌های قدیمی و افسانه‌ای، پریان با گیسو کشان خود از میان جنگل‌های انبوه و تاریک به آرامی در حرکت بودند.

💡 شاعر با توصیف معشوق به عنوان زنی با گیسو کشان، سعی داشت تا نهایت زیبایی و جذابیت ظاهری او را در کلام خود نشان دهد.

💡 آن زیبارویان با گیسو کشان خود که تا کمر می‌رسید، در میان باغ‌های گل قدم می‌زدند و زیبایی طبیعت را دوچندان می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران