لغت نامه دهخدا
گچ گرفتن. [ گ َ گ ِرِ ت َ ] ( مص مرکب ) به گچ اندودن. جصاصه. اجتصاص. ( منتهی الارب ). || به گچ پوشیدن استخوان شکسته. به کرباس آلوده به گچ، گرفتن استخوان شکسته را.
- گچ گرفتن کسی را؛ فروبردن او رادر گچ تا بمیرد. فروبردن گناهکار در گچ روان تا سخت شود و مرد در آن بمیرد.