لغت نامه دهخدا
گواده. [ دِ ] ( اِخ ) سیاستمداری فرانسوی که در سن امیلیون متولد شد ( 1758 - 1794م. ). وی از حزب ژیرندن بود.گواده با کوه نشینان جنگ کرد ولی سر او را بریدند.
گواده. [ دِ ] ( اِخ ) سیاستمداری فرانسوی که در سن امیلیون متولد شد ( 1758 - 1794م. ). وی از حزب ژیرندن بود.گواده با کوه نشینان جنگ کرد ولی سر او را بریدند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آنریو به توپچیان دستور آماده باش داد. نمایندگان به مجلس برگشته و مجلس دستور بازداشت بیست و دو نفر از نمایندگان ژیروندن را صادر نمود (بریسو، ورنیو، باربارو، گواده و دیگران). رهبر ژیروندنها، ژاک پیر بریسو، متهم به توطئه گشت. اما سایر بریسوتینها (نام دیگر همین حزب) بدون اتهامات رسمی زندانی شدند یا تحت تعقیب قرار گرفتند. کنوانسیون در مورد سرنوشت ایشان مباحثه نمود و بی نظمی سیاسی هفتهها طول کشید. سن ژوست قبلاً در مورد ژیروندنها سکوت اختیار نموده بود. اما حالا او به وضوح در کنار روبسپیر، که برای مدتهای طولانی با بیشتر این افراد کاملاً مخالفت میکرد، قرار گرفته بود. زمانی که اولین ادعانامه توسط کمیته گذرانده شد، این سن ژوست بود که گزارش را برای کنوانسیون قرائت نمود.