لغت نامه دهخدا
گنگاو. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سرمشک بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت که در 38000 گزی شمال باختری ساردوئیه و 12000 گزی شمال راه مالرو بافت به ساردوئیه واقع شده و دارای 29 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
گنگاو. [ گ َ ] ( اِخ ) ده کوچکی است از دهستان سرمشک بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت که در 38000 گزی شمال باختری ساردوئیه و 12000 گزی شمال راه مالرو بافت به ساردوئیه واقع شده و دارای 29 تن سکنه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهوت بازی کار خر و گاو بود خود را در باز عشقبازی این است
💡 بررسیها نشان دادهاست تعداد و تراکم برزهای شکمبه و نگاری در گاومیش بیش از گاو است و نوع و تعداد میکروارگانیزمهای موجود در شکمبه این جانور با گاو تفاوت دارد و به همین دلیل گاومیش غذاهای حاوی فیبر را بهتر هضم میکند.
💡 از سال ۱۳۵۳ به بعد حدود دویست هکتار از اراضی مرکز زهکشی شده و تعداد ۱۰۰ رأس گاو نژاد اصیل خریداری گردید. واحد ماشین جوجهکشی ۹۰ هزار قطعهای نصب و سالن پرورش مرغ مادر تأسیس و مورد بهرهبرداری قرار گرفت.
💡 خاکسترها را از روی کیسهای که استخوانهای گاو داخلش بود کنار زد و با چشمی گریان نیت کرد که بیبی او را از این همه مصیبت نجات دهد.
💡 سوگند به خدايى كه وى را به پيامبرى گرامى داشت، همين كه پيام آن حضرت را بهآن سنگ رساندم ناگهان ديدم زايده هايى شبيه پستان گاو بر روى سنگ ظاهر شد و ازهمان زايده ها آب جريان يافت.
💡 این سال در طالعبینی چینی به نام سال گاو، نامگذاری شدهاست.