گسترنده
مترادفها
توسعهدهنده، بازکننده، پهنکننده، گسترشدهنده
متضادها
محدودکننده، منقبضکننده
لغت نامه دهخدا
گسترنده. [ گ ُ ت َ رَ دَ / دِ ] ( نف ) پهن کننده. انتشاردهنده. ناتِق. ( منتهی الارب ). و رجوع به گستردن و گسترده و گسترده شدن و گسترانیدن شود.
فرهنگ عمید
کسی که چیزی را بگستراند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - پهن کننده منبسط کننده. ۲ - فرش کننده. ۳ - منتشر کننده شایع کننده
دانشنامه آزاد فارسی
گسترنده (involute)
در هندسه، نوعی مارپیچ. وقتی نخِ ناکشسانی را که در طول یک منحنی، مانند دایره، کشیده شده است به صورت کشیده باز کنند، مانند باز کردن نخ از قرقره، مسیر هر نقطۀ روی نخ را گسترندۀ آن منحنی می نامند. کشیدن نخ روی منحنی، مانند پیچاندن نخ به دور قرقره، هم همین نوع منحنی را ایجاد می کند.
جمله سازی با گسترنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گسترنده یک منحنی، مکان هندسی مراکز انحنا است. بهطور خاص: برای یک منحنی
💡 ریشههای هوایی گسترنده معمولاً از ساقههای افقی که بالاتر از زمین قرار دارند، به وجود میآیند و در جهت گسترش گیاه حرکت میکنند.
💡 است. بین گسترانها و گسترندهها عبارت زیر برقرار است:
💡 در (هدايه ) و (مناقب ) قديمه از القاب آن جناب شمرده شده و آن، به معنى فراخ كنندهو گسترنده است و فيض آن حضرت چنان كه خود فرمودند، مانند آفتاب به همه جا رسيدهو هر موجودى از آن بهره ور است و در ايّام حضور و ظهور، عدلش، چنان منبسط و عام شودكه گرگ و گوسفند با هم محشور شوند.