گرکش

لغت نامه دهخدا

گرکش. [ گ َ ک ِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان لند بخش حومه شهرستان خوی، واقع در 63 هزارگزی شمال باختری خوی و در مسیرراه ارابه رو بله سور است. هوای آن سرد و دارای 95 تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه آن مالرو است. 4 هزار گز مرز ایران و ترکیه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4 ).

جمله سازی با گرکش

💡 شوق آزادی سر از سامان استغنا مکش گرکشی بار تعلق جز به پشت پا مکش

💡 در آخرین مرحله با همکاری حبیب خسروشاهی که در سال ۱۳۸۷ به این طرح پیوسته بود قله گرکش کاشان با ارتفاع ۳۶۰۰ متر برای احداث رصدخانه ملی ایران جانمایی شد.

💡 چون توانی یافت ای دل وصل دلبر باک نیست در فراقش گرکشی هر دم هزاران محنتی

کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز